سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

440

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

خواهيم برد ) و عبد اللّه - مادر اينان امّ عبد اللّه دختر حسن بن على ( ع ) بود - عمر و زيد ، كه در كوفه ( به شرحى كه خواهيم گفت ) به شهادت رسيدند و على و خديجه - مادرشان ام ولد بود - حسين اصغر و ام على به نام عليه - مادر اينان نيز امّ ولد بود - كلثوم ، سليمان و مليكه - مادر ايشان نيز ام ولد بود - قاسم ، امّ حسين ، امّ بنين و فاطمه كه از چند مادر بودند و بعضى فرزند ديگرى به نام عبيد اللّه را نام برده‌اند . ( 1 ) شهادت زيد دانشمندان دربارهء علت قيام وى اختلاف نظر دارند ؛ سدى از مشايخ خود نقل كرده است : زيد بن على و محمد بن عمر بن على بن ابى طالب و داوود بن على بن عبد اللّه بن عباس نزد خالد بن عبد اللّه بن قسرى والى عراق آمدند وى ايشان را احترام كرده و جوايزى به آنها داد و آنها به مدينه برگشتند همين كه يوسف بن عمر والى عراق گشت و خالد قسرى بر كنار شد نامه‌اى به هشام بن عبد الملك نوشت و آمدن ايشان را نزد خالد و دادن جوايز نيكو و خريدن زمينى از زيد بن على در مدينه به ده هزار دينار ، گزارش كرد ، سپس آن زمين را به زيد بازگرداند ، هشام پس از اطّلاع به والى خود در مدينه نوشت تا آنها را دستگير كند و به نزد وى بفرستد والى مدينه به دستور هشام عمل كرد ، چون آنها بر هشام وارد شدند ، هشام از ماجرا پرسيد ، گفتند : اما جوايز درست است ولى قضيهء زمين درست نيست هشام آنها را سوگند داد و آنها قسم خوردند و او باور كرد و ايشان را محترمانه برگرداند . ( 2 ) هشام بن محمد بن يوسف بن عمر نقل كرده است كه چون خالد را شكنجه كرد وى اقرار كرد ولى بعد انكار كرد ، پرسيدند چرا اين كار را كردى ؟ گفت : به خاطر اين كه شايد در آن بين گشايشى باشد . ( 3 ) وهب بن منبّه و بعضى از سيره‌نويسان مىگويند : بين زيد بن على و عبد اللّه بن حسن بن حسن سخنان درشتى رد و بدل شد كه يكديگر را دشنام دادند و نام مادرها را به ميان آوردند از اين رو زيد نزد هشام رفت ، هشام از او پرسيد : به من اطلاع دادند كه تو آرزوى خلافت دارى با آن كه آن مقام به تو نمىرسد ؟ فرمود : چرا ؛ گفت : چون مادر تو كنيز بوده است زيد گفت : اسماعيل هم پسر كنيزى بود ، هشام او را هشتاد تازيانه زد . ابن سعد به نقل از واقدى